رزهای زرد

Roz.20170612 

 

زنک صیغه رو بود …

دراز به دراز زیر ملافه نه چندان سفید خوابیده بود،  یخ کرده و سرد، انگار نه انگار اصلا زنده بوده است. بدون خواندن گزارش و از روی برجستگی های بدنش در عکس می فهمی که جسد متعلق به یک زن است.

در گزارش پزشکی قانونی علت مرگ خودکشی در اثر مصرف  قرص برنج اعلام شده بود.

خبرنگار ماهنامه که به محل زندگی زن رفته و از همسایه ها در باره اش پرس وجو کرده بود، چیز زیادی دستگیرش نشد. نه ردی و نشانی ونه دوست وآشنایی. آنها اما تنها یک جمله مشترک  در باره او گفته بودند.

زنک صیغه رو بود .

با خواندن گزارش به یاد فیلم سوته دلان علی حاتمی می افتی آنجا که برادر بزرگتر بی خبر ازعاشقی و ازدواج   برادر کوچکتر با اقدس می گوید :حکایت اقدس فرق می کرد، زنک عشرتی بود و برادر کوچک  چرخی می خورد و جابجا جان می دهد.

 

شیعه صیغه دارد؟…

مشتری هرروزی کافه است. ساندویچ ونوشیدنی می خرد و می رود. نه سلامی و نه تشکری .

حتی موقع سفارش غذا به من نگاه نمی کند. پسرکی که تازه پشت لبش سبز شده است و صورتش را جوش های ریز جوانی پوشانده است.

در انگشتان هردو دستش انگشتر های نقره با نگین های عقیق و فیروزه  به چشم می خورد.

یک روز برای آن که جو خشک و سنگین فضا را بشکنم وسر صحبت را باز کنم وقتی می خواست پول را پرداخت کند، گفتم چه انگشتر های قشنگی! قدیمی است؟  می گوید: نه. سال گذشته از ایران خریدم، از مشهد. با تعجب می پرسم مگر تو ایران بوده ای؟ تعریف کن؟ تهران هم بوده ای؟ می گوید: نه فقط مشهد بودم. سال گذشته از مسجد … (محله ای در شهر یوتوبری ) با تور رفتیم. می پرسم خوش گذشت؟ از مشهد خوشت آمد؟

خنده کریه ای پهنای صورتش را می پوشاند و برای اولین بار به من نگاه می کند و در جواب می  پرسد : شیعه   صیغه دارد؟

تنم داغ می شود و خنده بر لب هایم می ماسد. فقط در جواب با خشم می گویم : من مسلمان نیستم .

 

هفت شاخه رز زرد…

سه سال از آشنایی مان می گذرد.تمام شهر را باهم زیر پا گذاشته ایم. عصرها با هم از سر کار بیرون می رویم.  من نزدیکی های خانه مادرم پیاده می شوم و هنوز نیم ساعتی نگذشته که به خانه  برسم تلفن می زند و ساعت ها با هم حرف می زنیم .

قبل تر ها  می گفتم نمی دانم این نامزد های جوان این همه حرف را از کجا می آورند و چقدر دروغ تحویل هم می دهند اما حالا خودم نمی دانم زمان چگونه می گذرد و گاهی وقت کم می آوریم.

سه سال با هم زیسته ایم، با هم شاد شدیم وخندیدیم، از درد هم گریستیم. می گوید می خواهم با هم سفر برویم، با هم خانه اجاره کنیم .

من سه سال از او بزرگترم، قبلا ازدواج کرده وطلاق گرفته ام. در خانه پدری با پسرم زندگی می کنم.

ماجرای آشنایی مان را با خانواده اش در میان می گذارد و از آنها می خواهد به خواستگاری بیایند. آنها نمی پذیرند و با یک تماس تلفنی از جانب پدرش همه چیز به هم می ریزد. ماجرای آشنایی و رابطه مان هم لو می رود. پدرش اورا  تهدید می کند که بلایی سر من می آورد و ما را به رابطه نامشروع متهم می کند.  برادرش به محل کارمان می آید وبه من می گوید رسوایت می کنم، برادرم را با جادویت از راه بدر کرده ای .

می گوید: چند بار گفتم بریم صیغه کنیم و با هم خانه اجاره کنیم. من از تو دست بر نمی دارم. خانه ای پیدا می کند و مالک وبنگاه دار هر دو شناسنامه هایمان را می خواهند. چند ماه مقاومت می کنی ولی سر انجام تسلیم می شوی. می گوید ببین فقط برای یکسال. وقتی  اوضاع کمی آرام تر شد رسمی اش می کنیم.

دفتر خانه ای در یکی از محله های جنوبی شهر پیدا می کند و مرد محضر دار مبلغی را طلب می کند  با شناسنامه ها و هرکدام یک قطعه عکس و طلاق نامه تو هم باید همراهتان باشد.

همه را حاضر می کنید و از سر کار مرخصی می گیرید و به آنجا می روید.

مرد محضر دار مدارک و پول را می گیرد. همه چیز درست است. جهتی را نشان مان می دهد و می گوید رو به قبله بنشینید. کلمات عربی را بلغور می کند و می گوید مهریه و مدت صیغه چقدر است؟ من می گویم هفت شاخه گل. گل رز، رز زرد.

و او می گوید یکسال.

محضر دار می گوید : نه نمی شود .یک جلد قران ومبلغی به عنوان مهریه اجباری است. و می گوید من می نویسم یک جلد قران که به مبلغ پنجاه هزارتومان هدیه گردیده است به زوجه به مدت یکسال.

هردو به هم نگاه می کنیم و او می نویسد .

چند دقیقه بعد صیغه  نامه را که عکس هردوتان بالای آن است به دست تان می دهد. بعد رو به تو می گوید دخترم مواظب باش، اگر بچه دار شوی فرزندت هیچ حقی به گردن این آقا ندارد واگر مهریه ات را بدهد هر کدام تان می توانید به تنهایی قبل از اتمام یکسال صیغه نامه را فسخ کنید.

کار تمام  می شود و از آنجا خارج می شوید.

هفته بعد در آپارتمان اجاره ای تان نشسته ای، به مسیر طی شده  می اندیشی و خشم رزهای زرد : به چه قیمتی؟!

 

مرجان نعمتی 

 

 

اژدهای طلایی

delete3

 

از پشت صفحه مانيتور سنگيني نگاهش را احساس مي كردم. دلم می خواست که می شد با فشار دكمه ديليت او را نیز داخل سطل آشغال كامپيوتر بندازم. اما نه، آن وقت با تعطیلی شركت دوباره دربه دري من شروع می شد و باز از اين شركت به آن شرکت دنبال کار گشتن و فرم های گوناگون استخدامی را پر کردن و تا مدت ها انتظار و بی پولی را تجربه کردن ها آغاز می شد.

همين كار را هم با هزار زحمت توانستم پیدا کنم. روز مصاحبه چه تيپ وقيافه هايي كه نيامده بودند با چه مدارک تحصیلی و تجربه های کاری و البته بعضی ها هم به سفارش دوستان و آشنایان “آقای مهندس” رییس شرکت آمده بودند. شانس آوردم كه مهندس گفت از قيافه معصومانه ات خوشم آمده است  و مرا كه تازه از دانشگاه بيرون آمده بودم فوری استخدام كرد. آن روز كلي ذوق كرده بودم و در راه برگشت به خانه چند  بار توي  آینه تاكسي به خودم لبخند زده بودم؛ با این  فکر که ديگر دوران بي پولي به سر آمده است  و از ماه بعد می توانم با حقوقم هرچه می خواهم براي خودم و مادرم بخرم. از همه مهمتر دیگر می توانستیم از زير دين آقاي سماواتي هم كه ادعا می کرد عاشق مادرم هست بيرون بيايیم. درست بود كه خيلي جاها به دادمان رسيده بود اما فقط من مي دانستم که مادرم چقدر در این رابطه بی سروته اذیت می شد. طفلی شب ها از غصه خوابش نمي برد. سردردهاي ميگرني را بهانه مي كرد برای چشمهایش  که هر روز غمگین تر می شد.

هنوز دو سه روزي بيشتر از شروع كارم در شركت نگذشته بود كه مهندس صدایم كرد و گفت:«بیا  توی سالن كنفرانس و دررا هم پشت سرت ببند» با خودم گفتم لابد مي خواهد در باره فرم قراردادی که روز مصاحبه درباره آن حرف زده بود، صحبت کند. روز اول درباره شرایط  کاری گفته بود: «سه ماه آزمايشي کار می کنی، بعد اگر از کارت راضي باشم قرارداد مي بندم. درصورت قرار داد، بيمه، وام و دیگر مزایا را هم دریافت می کنی.» این یعنی دقيقا همه آن چیزهایی که نیاز داشتم تا بتوانم زندگي پر ترس و دلهره ام را  كمي امن تر كنم. وارد سالن  شدم و در را هم محکم پشت سرم بستم تا شانسی که به من رو آورده بود از در بیرون نپرد. انتهای سالن گوشه اتاق یک مجسمه اژدهای طلایی رنگ قرار داشت که با نورپردازی سالن و دود سیگار مهندس که در هوا پخش می شد، فضایی شبیه به فیلم های گانگستری بوجود آورده بود. صداي زنگدار مهندس مرا به خود آورد:« چرا آن قدر دور ایستادی؟ نزديك تربیا!» نزديك تر رفتم. مشتاقانه نگاهم کرد:« از اينجا خوش ات آمده است؟»  با بله گفتن تایید کردم. اما نگفتم چقدر حس خوبی دارم که در دفتر مرکزی یک شرکت بین المللی  کار می کنم که بیش از هزار نفر کارمند دارد. مهندس پرسید:« ورزش هم مي كني؟» و من با افتخار:«بله،  ازبچگی ورزش می کردم.» وقتی گفت : «آره، از هيكل ات معلومه، چون كمر باريك وباسن خوش فرمي داري.» خشكم زد. دوباره همان حس نا امني و ترس که همیشه با من بوده به قلبم چنگ زد. حالا همه حرف ها و حركاتش برایم معنای تازه ای پيدا کرد. نگاهش کردم و سرم را پايين انداختم. این من بودم که به جای او خجالت می کشیدم. انگار که جسورتر شده باشد گفت:« دوست پسرت حتما خيلي با تو حال مي كند!» ماندم چه بگويم. با خودم سبک سنگین کردم که اگربگويم دوست پسر ندارم خيالش راحت تر مي شود و اگر بگويم کسی را دارم سوالات خصوصی اش بيشتر و بيشتر مي شود. بدجوری گير افتاده بودم. حالا دیگر مجسمه اژدهای کنار سالن هم آماده بلعیدن من بود. باید از ادامه این بحث می گریختم. بدون آنکه به چشمانش نگاه کنم با صدای لرزان گفتم :«اگر امر ديگري نداريد بروم به بقيه كارها برسم.» بدون توجه به حرفم گفت:«چرا ازمن  فرار مي كني، من  مي توانم دوست خوبی برايت باشم.» و من  به یاد همه  آن  دوست های خوبی افتادم که از دوستی و خوبی چیز دیگری می خواستند. نگاهم برعكس دو فرزند خردسال و خندان مهندس متوقف شد که روی ميز كارش خودنمايي مي کرد، از آن کودکانی که خوشبخت بدنیا می آیند. اخمهايم  بیشتر درهم گره خورد. صدایش را شنیدم :«مي تواني به سر كارت برگردي.» نفس راحتي کشیدم. هنوز پشت ميزم برنگشته بودم که منشي شركت با هیجان پرسید:« مهندس با تو چکار داشت؟» نمي دانستم اين يكي را چطور دست به سر كنم. نگاهم با ابروهاي تتوشده اش تلاقی کرد، آنقدر ابروهایش را بالا برده بود كه به فرق  سرش رسيده بود. با این پاسخ که درباره پرونده شركت تركيه اي سوال داشت، خودم را پشت میزم که حالا برایم حکم سنگر را داشت رساندم.

از فرداي آن روز گير دادن هاي وقت و بي وقت مهندس و سوالات خصوصی اش شروع شد. به هر بهانه اي صدايم مي زد و من هر بار با بهانه ای از ادامه صحبت های غیرکاری طفره می رفتم. انگار برای او بازی جالبی شروع شده بود و هربار برای ادامه بازی به مرحله بعد، انگار این او بود که به من اجازه فرار می داد. بالاخره بازی به مرحله پایانی رسید. ساعت پنج مثل هر روز براي تحويل كارها و اجازه خروج به اتفاق سه همكار ديگرم به اتاقش رفتم، اما موقع خداحافظی از من خواست که بمانم تا گزارش کار را ظرف نیم ساعت برایش آماده کنم. سریع به پشت ميزم برگشتم و با سرعت برق شروع به کار کردم، هنوز دو خطي ننوشته بودم كه سنگینی  دست هایش را روي شانه هایم احساس کردم. سعی کردم بلند شوم اما مانعم شد. خواستم فرياد بزنم اما زبانم بند آمده بود. شوکه شده بودم. دست هایش را دور کمرم گرفت و گردنم را بوسید. گريه ام گرفت. این را از حس گرمای اشکهایم برگونه های یخ زده ام فهمیدم. دست هایش را که کمی شل کرد با تقلا از چنگش بيرون آمدم، با لبخند نگاهم کرد:«نمی دانستم این قدر بچه هستی! چرا گریه می کنی؟» پاهایم می لرزید. تنها چیزی که به ذهنم رسید را اجرا کردم؛ كيفم را برداشتم و بیرون رفتم بی آنکه نگاهش کنم.

نگهبان شرکت با بی تفاوتی نگاهم کرد، دیدن دختري که بعد از پایان ساعت کار با چشم گريان بيرون می آید برایش تعجب آور نبود. همانجا با خودم تصميم گرفتم ديگر هیچوقت به آنجا برنگردم. اما، يادم افتاد موبايلم را روي ميزکارم جا گذاشته ام. ناگزير به برگشت بودم، اما نه در آن لحظه که تمام بدنم در لرزش بود!

صبح  روز بعد به شركت رفتم. همه چیز مثل روز قبل است جز من. اتفاق دیروز را صدبار در ذهنم مرور کرده بودم و هر بار با یادآوری اش گریسته بودم. کابوسی بود که دائم در ذهنم تکرار می شد.  به آرامی پشت میزم نشستم، میزی که دیگر برایم سنگر نبود. منشی اطلاع داد که مهندس تمام وقت بیرون شرکت است. آن روز چهارشنبه بود تصمیم گرفتم روز پنجشنبه را هم سر کار بروم تا در صورت خروج از کار جدید، حداقل حقوق دو هفته  کارم را بگیرم. مهندس سرش به کار خودش بود و بجز سلام و خداحافظ و چند صحبت کاری حرفی میانمان ردوبدل نشد. يك هفته دیگر هم به همین منوال گذشت. سر ظهر بود. منتظر بودم تا همکار کانتر کناری ام از نهارخوری برگردد تا من برای نهار بروم. مهندس پروژه با تیم اجرایی اش در اتاق کنفرانس جلسه داشت  و کادر بازرگانی هم جلسه آموزشی برای به روز کردن و ارتقای سیستم های امنیتی شرکت را برگزار می کردند.

آخرین پیش فاکتورهایی که نمایندگی شرکت در آلمان فرستاده بود را وارد سیستم کردم تا بعد از آن برای نهار بروم. دلشوره عجیبی داشتم. انگار یه نفر دارد نگاهم می کند. دوباره ازپشت مانيتور سنگيني نگاهش را احساس کردم؛ لبخند زنان نزدیک شد. با خودم تکرار می کنم که این بار نمی ترسم فقط نباید چیزی را جا بگذارم. قبل از اینکه حرکتی کند از جایم پریدم. موبایلم را با حرکتی سریع از روی میز قاپیدم و کیفم را از روی چوب لباسی برداشتم. به سمت در که رسیدم داد زدم:«آشغال عوضی چطور جرات می کنی به من دست بزنی؟ ازت شکایت می کنم تا دیگر از این غلطها نکنی!» همه واحدها از صدای من به داخل اتاق ما ریختند. مانده بودند که چه شده است. دیگر صدایم نمی لرزید. همه ترسهایم ریخته بود. دو تا از دخترها در گوش هم پچ پچ کردند. لابد می گفتند تقصیر من است و مهندس محبوب شان بی گناه است یا شاید هم می گفتند دمش گرم…! تمام لرزها و ترس های روزها رها شده بود و همه نگاه ها را به سوی او برده بود: مهندس منجمد شد، سرخ شد، زبانش بند آمد؛ اژدها دیلیت شد !

از شرکت بیرون آمدم. به نگهبان شرکت  لبخند زدم. با تعجب به دختری که با خوشحالی قبل از پایان ساعت کار شرکت بیرون می آمد، نگاه می کرد.

پونه زرین

 

Årsmöte 2017

Årsmöte i föreningen Feminist Dialog (2017)

Malmö 1 januari 2017

Den ideella föreningen Feminist Dialog håller årsmöte på söndagen den 1 januari 2017 kl. 13:00 via Skype.

Deltagande och motioner skickas till styrelsen, feministdialog@gmail.com, senast torsdagen den 22 december 2016 kl. 23.00.

Vänliga hälsningar
Styrelsen

DAGORDNING
1. Mötet öppnas
2. Fråga om mötet utlysts på rätt sätt
3. Fastställande av röstlängd
4. Fastställande av dagordning
5. Val av mötesordförande, mötessekreterare och två justeringspersoner (tillika rösträknare) för årsmötet
6. Styrelsens verksamhetsberättelse 2016
7. Revisionsberättelse, ekonomisk redovisning och fråga om ansvarsfrihet för styrelsen
8. Val av ordförande, övriga styrelseledamöter, valberedning samt revisor
9. Behandling av ärenden som av styrelsen förelagts årsmötet
10. Fastställande av medlemsavgiften
11. Inkomna motioner
12. Fastställande av verksamhetsplan för det kommande verksamhetsåret samt datum för nästkommande möte
13. Övriga frågor
14. Mötet avslutas

IT’S ALL IN ME

The Memory Box – It´s All in Me was a collaboration between Malmö university and Women Making History. The following report is the method description from the students when the prototyp was showcased at the university mid March of 2016.
Women Making History hopes to develop the Memory Box – It´s All in Me, with more stories and to display it permanently.
Thanks to the students* of Malmö university for the creation of the Memory Box -
It´s All in Me, and the women who shared their stories**.

Writing Immigrant Women’s History
The presence of immigrant women in the history of Malmö has been virtually nonexistent throughout the past 100 years. The life and work of these women seem to be invisible in the writing of public memory ,even though their existence has played a crucial role in the development of Malmö.

IT’S ALL IN ME is an attempt to undo this historical oversight and bring about a collective awareness of the immigrant women living in Malmö.

The concept is simple – we ask the public to listen to their stories and then write them down. The idea is to make history writing a collaborative process, which is ongoing and growing by every contribution of the people of Malmö.

IMG_7132

Making History
The project that led to IT’S ALL IN ME was initiated by Parvin Ardalan and Erling Björgvinsson. The goal of the project was to design a method for collecting, remediating and archiving the work and lives of immigrant women and make them visible to the public.

We met two such women who generously shared their stories with us. Through conversation over drinks, through the crafting of migration maps and through long walks in the city of Malmö amazing accounts from their past and present lives were unfolded to us.

We audio recorded most of our activities with the women, mostly as a form of documentation instead of taking notes, but also as a material for prototyping and developing our concept. We spent hours listening to these recordings, to the women’s voices and their stories. Some of us started writing down what was being said, so we could remember and recite different parts of the stories to our fellow team members. In doing so, we discovered that transcribing the words of the women’s voices was a powerful, intimate and transformative experience. We were listening to their stories through our ears, through our bodies and through our hands. We were manifesting their history in our own unique handwriting. It was simple, inspiring and beautiful –
the concept for IT’S ALL IN ME was born.

IMG_7120

IMG_7127

*
Anna Navndrup Pedersen
Franziska Tachtler
Ida Pettersson
Isabel Valdés Marin
Martin Krogh Mattuck
Simon Theis Hansen

**
Nazli Partovi
Monica Galligo

It’s All In Me

 

 

Årsmöte i föreningen Feminist Dialog (2016)

Malmö 8 mars 2016

Den ideella föreningen Feminist Dialog håller årsmöte på onsdag 23 april 2016,
kl. 20.30 via Skype.

Deltagande och motioner skickas till styrelsen, feministdialog@gmail.com, senast onsdag 23 april 2016 kl. 13.00.

Vänliga hälsningar
Styrelsen

DAGORDNING
1. Mötet öppnas
2. Fråga om mötet utlysts på rätt sätt
3. Fastställande av röstlängd
4. Fastställande av dagordning
5. Val av mötesordförande, mötessekreterare och två justeringspersoner (tillika rösträknare) för årsmötet
6. Styrelsens verksamhetsberättelse 2015
7. Revisionsberättelse, ekonomisk redovisning och fråga om ansvarsfrihet för styrelsen
8. Val av ordförande, övriga styrelseledamöter, valberedning samt revisor
9. Behandling av ärenden som av styrelsen förelagts årsmötet
10. Fastställande av medlemsavgiften
11. Inkomna motioner
12. Fastställande av verksamhetsplan för det kommande verksamhetsåret samt datum för nästkommande möte
13. Övriga frågor
14. Mötet avslutas

WOMEN-ONLY PARKS IN IRAN: SAFE HAVEN OR FORBIDDEN ZONE?

IMG_4468_528Kb

 

Safe Haven or Forbidden Zone Women-only parks in Iran

 

Welcome to a seminar at Saturday Feb. 27:th 2016, 11-1 pm

Malmö stadsarkiv 
Bergsgatan 20

The lecture is based on an empirical study on women-only parks in Iran.
The study aims to address and reflect a wide array of perspectives on such gender specific  public spaces among various groups of women, urban designers and policy-makers.

The seminar is held by Reza Arjmand and Masoumeh Mirsafa.

 

Women Making HERstory vol. 2-2015

WMH_2015_2_Eng

Since 2013 the project “Women 100” (One Hundred Years of Immigrant Women‘s Life and Work in Malmö) – or “Women Making History,” has tried to make visible and recognize immigrant women´s life and work in Malmö.

Since the start we have used different methods in order to visualize and unfold the untold stories of immigrant women in Malmö. The aim was not to limit the project to ending up in a box of collected stories, but to involve the storytellers in the processes of participation.

The endeavor was initiated by Feminist Dialog, Malmö Stad, Malmö Museum and went on to include Malmö University, ABF, Malmö City Archive, the civil society, the women organizations, networks and individuals. Until today Women 100 has arranged seminars, workshops, lectures, exhibition, interviews, newsletters and a tumbler site. It has thus combined face-to-face communication with printed material and a digital platform as part of its participatory communication.

Newsletter no. 4 is a collection of articles that describes the different methods participation used for unfolding women immigrant stories. If you are interested in knowing more about the discussions, questions and criticisms of the project read “A Circular History on a Flat Wall,” which recounts the evaluation workshop on the Women Making History exhibition. “Seeds that Have Bloomed” reports from a home meeting with South American women where various opinions and experiences of migration and identity ‘politics’ were debated.

“To Say the Truth or Not, Which One is Important?” reports from a workshop were feminist interview methods were presented and tried out. Techniques that were later used to conduct interviews in the project.

“We Know the Truth About Our Own Lives” recounts from a seminar and workshop, arranged by Roma women in order to know more about the their history.

If you are interested in digging into the history of immigrant women in Malmö you should read “Unfolding Stories and Archives”.

To feel and experience what workplace discrimination can entail you should read the workshop report “Do You Have the Experience of Being Discriminated at Work?”

And finally, “I Must Struggle Everey Day” that tells about women’s daily struggles and their future hope, which was discussed at an informal meeting. Last but not least, these workshops, articles, reports and the methods would not have been made possible if not for the immigrant women of Malmö who have dared to share their life stories and work experiences with us.

Thank you for the trust!
The Editorial Group

Ps. Enjoy Reading!

WMH ENG low res

Women Making HERstory vol. 2-2015

Plattform av Röster

WMH_2015_2_Swe

Sedan 2013 har projektet “Kvinnor 100” - (Etthundra år av Immigrantkvinnors Liv och Arbete i Malmö) eller “Women Making History”, försökt att synliggöra och lyfta fram immigrantkvinnors liv och arbete i Malmö.
Från början har vi använt olika metoder för att visualisera och lyfta fram de ohörda berättelserna från immigrantkvinnorna i Malmö.

Syftet var att inte begränsa projektet till en låda av insamlade berättelser, utan involvera även berättaren i processerna för större delaktighet. Strävan inleddes av Feminist Dialog, Malmö stad, Malmö muséer och fortsatte med att inkludera Malmö högskola, ABF, Malmö stadsarkivet, det civila samhället, kvinnoorganisationer, nätverk och individer.

Fram till idag har Kvinnor 100 arrangerat seminarier, workshops, föreläsningar, utställningar, intervjuer, nyhetsbrev och en tumblr-site. Det har således kombinerat ansikte-mot-ansikte kommunikation med tryckt material och en digital plattform som en del av deltagande kommunikation.

Nyhetsbrevet är en samling av artiklar som beskriver de olika metoderna för deltagande som har använts för att lyfta fram immigrantkvinnornas berättelser.
Dessa workshoppar, artiklar, rapporter och metoderna skulle inte ha varit möjliga att genomföra om inte immigrantkvinnorna i Malmö hade vågat dela med sig av sina livsberättelser och arbetslivserfarenheter med oss.

Tack för tilliten!
Redaktionsgruppen

WMH SWE low res

Syriska kvinnor om livet på flykt

2_1

Libanon har blivit hem för mer än 1,3 miljoner syrier på flykt. Tusentals av dessa flyktingar har tagit sig till palestiniers flyktingförläggning i Beirut med ytterst små resurser. Raha Asgarizadeh är fotograf och frilansjournalist, ursprungligen från Iran, verksam och bosatt i Beirut. Hon har talat med syriska kvinnor som i dag bor på flyktingförläggningen Shatila och delar exilen med de som flydde redan 1949.

Um Ali bjuder på en kopp starkt arabiskt kaffe på sitt rum på flyktingförläggningen i Shatila Beirut.

– Du är ju gäst och det går inte utan kaffe.

Med varje klunk av kaffet visar hon mig med stolthet en ny bild ur sitt familjealbum.

– Titta här, kolla vilken skönhet jag var, och vänder sig till sin dotter som översätter och undrar om hon översätter noggrant och om jag förstår allt hon säger.

Read more…

“Women Making HERstory”

Skärmavbild 2015-09-16 kl. 12.26.32

 

 

 

At the end of May 2014, one week before the Nordic Forum and Feminist Festival, the Women Making History exhibition opened at Teknikens & Sjöfartens hus in Malmö, as a part of the project 100 Years of Immigrant Women´s Life and Work in Malmö. The vivid exhibition is a permanent exhibition that co-exists with the exhibition of Tidernas Stad and contributes with a female perspective at the history of Malmö. Throughout the project we have had several working names for the project, to clarify the different phases of it.

We decided to create a working name for the exhibition and in order to make it simple, we chose Women Making History. The same name is now used for the Tumblr-site Womenmakinghistory.tumblr.com – and from now on for the newsletters as well. The project working names has changed many times during the process. It has also been named Kvinna 100 and Kvinnor 100. So don´t be confused, they are all correct! Most projects usually end with a physical outcome such as a book or an exhibition, but Women Making History was not an end but a starting point for questioning and unfolding the invisible history of women and migration in Malmö. In addition, it was an experience of challenging the wallness and the rigid structures of institutions that often resist change.

Everything up until now has been a collective effort fueled by discussions and activities. The task hasn’t been easy but we couldn´t have it any other way. The great positive response shown by the audience was a partial but a crucial success. It was an indicator of the historical and institutional vacuum in the history of life and work of the immigrant women. Why otherwise could a flat wall with no interaction points attract so many spectators? When noting the flatness and no- interaction-points of the exhibition, the exhibition created a way and space for vibrant, not ‘flat’ and interactive discussion in workshops, such as e.g. evaluation event, Roma workshop and guided tours. This paved the way for continued movement and discussion among the individuals, networks and organizations.

The next newsletter will cover the workshops, seminars and meetings. All efforts were not limited to the exhibition. The project Living Archives at Malmö University collaborated with the project on how digital technology and meeting people can make archives more democratic, vibrant and relevant; and most importantly, how archives can contribute to social change. The Women Making History site is the output of that collective effort.

If you are interested in being more involved in the current debates about women and migration you are welcome to watch the roundtable discussion among five active women. This was another effort to highlight the most important issues that were discussed at the seminars and workshops. The informal round table meeting was recorded at Sydsvenskan and the result became five short films screened at the exhibition and on the Women Making History tumblr-site. In this issue there is a short report on these topics. Furthermore you can also read about the panel discussions between women´s networks on immigrant women´s life and work that was held at Moriska Paviljongen, during the Feminist Festival at Folkets Park. At the festival the project group in collaboration with ABF, Medea and Nordic African Women organized several workshops and explored women’s stories and experiences of migration through collage and postcard manufacturing. Some of the creative visual stories are in this issue.

And finally regarding to the project, two workshops were held by Tusen Serier and Dotterbolaget, at the Nordic Forum and the Feminist Festival. You can see several of the cartoons that came out of the workshop in this issue. All the material in this newsletter is related to the exhibition and workshops of that were held in May 2014.

Enjoy!
The Editorial Group

Newslettr nr 1 2015 English Web Small version.pdf